درباره وبلاگ

فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
بلالی باش
یار گونیمی گوی اسکیی توتی کی دور منی بوشا
جوتکی کوربپ سن اوکوزه اوکوز گویا بزوگوشا
سن الینی گیچیپ یاشین من بیر اوتوز یاشیندا قز
سویل گوروم اوتوز یاشین نه نسبتی اللی یاشا؟
سن یر گویدن باشیوی من باشیما نه داش سالم
بلکه من ارتق یاشادیم نیلملی ؟؟؟ دئدیم یاشا
بیرده بلالی باش نچون یانینا سپورکه باغلاسن
بورکی باشا گویان گرک بورکی نده بیر یاراشا
بیرده کبین کسیلممیش سن من بیرسوز دئمدین
یوخسا جهازیمدا گرک گلیدی بیر حوکا ماشا
ددئدیم قضا گلیپ تاپپ بیر ایشیدی اولیپ گچیپ
قوربانم او آلا گوزه، حیرانم او قلم قاشا
من کی اوزومده بیر گناه گورمیرم چاره ندی
پیس بشرین قایداسیدریاخشینی تاپسا دولاشا
دوست مروت اتملی؛ دوشمنین گیچیلملی
ایش بلدیری روا دئیربشر یولون آزپ چاشا
منده سنین دای اوغلونام سنده منیم بیبیم قزی
گونول باغریسا گونش گوزده گرک بیر قاماشا
ایندی بیزیم مارال کیمی اوچ بالمیز واردی
گرک آتا و آنا سواشسادا بنارا خاطیرباریشا
بود نیا بیر یول کیمیدیر بیز آخیرت مسافری
کجاوده هاماشا گرک اوز هاماشینان یاناشا
آخیرتی اولانارین دونیاسی غم سیز اولمیپ
سیلدی گلر آغار گیچر اما گرک آشیپ داشا
مثلدی یرکی برک اولار اوکوز اکوزدن اینجینر
هی دارتینار ایپین قرا یولداشینان بیر سواشا
بیزیمده روزگاریمیز یاماندی بیزده عیب یوخ
بلکه وظیفه دیر بشر قونشولرینان قونوشا
حق وحیات یوخدی داها بیزلرچوخ بویه باشی
زندانمیزدان حقیمیز بیر باجا تاپساخ تاماشا
اما اونون شماتتی الله خوش گلمیپ هن
گیتی منیم حیاتیمی وردی داشا چخدی باشا
استاد شهریار
نوشته شده توسط علی در پانزدهم فروردین 1388 ساعت 11:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
![]()
سلام
شاید از خودتون بپرسین که چرا اینجا دو تا عکس اونم یکیش عکس دنیا و یکیش عکس ساعتو گذاشتم
امروز می خوام عادتمو بشکنم (فقط عکس تو وب گذاشتنو چیزی ننوشتن) می خوامم واستون یه مطلب
ارایه کنم در ضمن این اخرین باره و این بارم به خاطر نیلوفر خانوم که بهشون قول دادم این کار رو انجام میدم
خوب اصل مطلب :
شباهت بین این دو :همون طور که روزی باطری ساعت تموم میشه این دنیا هم روزی باطریشو تموم میکنه،همون طور که ساعت یه مجموعه منظمی دنیا نیز منظم و دارای قانون ضابطه هست،هر دوی این ها کاری دارن که اونا رو از عبث بودن نجات میده مثلا کار ساعت نشون دادن زمان و کار دنیا جای برای بر قراری رابطه بین ادماست،هر دوی انها کروی شکلند ،در هر دوتای انها یه نقطه اوج و یه نقطه پستی وجود داره مثلا نقطه اوج ساعت ،ساعت ۱۲ و نقطه پستیش ساعت ۶و نقطه اوج برای ادما مثلا رسیدن به پول و برعکسش عدم دستیابی به پول میتونه باشه (البته این مطلب یه امر نسبی و در نزد افراد فرق می کنه چه بسا بعضی ها نقطه اوجشون رسیدن به خدا و برعکسشو یعنی نقطه پستی رو نرسیدن به خدا و عدم کسب رضایت خدا بدونن)و...
تفاوت بین این دو :اگه عقربه های ساعتو به ادما تشبیه کنیم این عقربه های ساعت هستند که با حرکتشون موجب میشن زمان های مختلفی ایجاد بشه به عبارت دیگری این صفحه یه خود ساعت نیست که با حرکتش زمانهای بسیاری ایجاد میکنه ولی ،این دنیاست که خودش داره حرکت می کنه نه اینه که ما ادما بخوایم به حرکتش در بیاوریم بلکه خودش حرکت می کنه و به وجود ما نیازی نداره (واسه حرکت) اما اگه عقربه های ساعت نباشن شاید اجزای داخلی ساعت کارشون انجام میدن ولی نتیجه نخواهد داشت
نتیجه:۱:همون طور که هیچوقت ساعت ۱۲ نمونه و به پستی و ذلت میرسه ادما نیز هر چند به اوج رسیدن ولی نباید مغرور باشن زیرا همین روزاست که به ذلت و خواری رچار گردند
۲:همون طور که ساعت میگذره بدون اینکه بخواد نظر یکی از ماها رو بپرس که برم یا بایسم دنیام میگذره بدون اینکه از ما سوال داشته باشه
نصحیت :بیشتر وبلاگ نویسان جوان هستند من به جای اینکه این مطلب بذارم می تونستم یه کتاب تهیه کنم و هر چی اون نوشته بود بدونهیچ گونه دخالتی واستون بنویسم ولی هدفم از ارایه این مطلب اینه که به شما دوستان عزیزم در ساده ترین شکل ممکن (البته از نظر من ) بهتون ثابت کنم که دنیا ارزش اینو نداره که بخوایم بهش دل ببندیم و برای رسیدن به خوشی زود گذر دنیا حق دیگران رو زیر ژا بذاریم انشاء الله که تونسته باشم حرف دلمو اون طوری که هست به خدمتون عرضه کرده باشم
در اخر از همه کسانی که به وبلاگم سر میزنن تشکر دارم و ازشون یه درخواستی دارم اونم اینه که بدون خوندن این مطلب بهم نظر ندن در ضمن از نیلوفر خانوم تشکر کنن که عمال اصلی ایشون هستند
نوشته شده توسط علی در پانزدهم تیر 1386 ساعت 11:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
زندگی یعنی که عشق اموختن ذره ذره همچو شمعی سوختن
شب به یاد چشم مستی تا سحر چشم در چشمان اختر دوختن
*****************************************************
خواهم ز غمت چو شمع آبم بکنی از باده عشق خود خرابم بکنی
ان گاه که لحظه وصال اید پیش از فیض حضور کامیابم بکنی
*****************************************************
در دام غمت به یک نگاه افتادم با عشق تو ای صنم به راه افتادم
هرچند که گفته بودم عاشق نشوم از چاله در آمدم به چاه افتادم
*****************************************************
یک روز نگار آ مد و طنازی کرد چون بلبل مست نغمه پردازی کرد
افسوس که چون خواب خیال آمدرفت در عرصه عشق با دلم بازی کرد
نوشته شده توسط علی در بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 2:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط علی در بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 1:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها